| |
| سه شنبه 13 تیر ماه سال 1385 |
| حکایت |
قصه من و غم تو قصه گل و تگرگ
ترس بی تو زنده موندن ترس لحظه های مرگ |
|
| |
| دوشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1385 |
| شیر |
اگر چه مال کافر بر مسلمان حلالست و درو قیلی نشاید
ولی
از شیر عیبی بس عظیم است که لقمه از دهان سگ رباید |
|
| |
| سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1385 |
| این یکی بی عنوان |
دل از هجرت پر از سوزه کجایی
درونم آتش افروزه کجایی
نداشتم از اول بی وفایی
نمی دادم وگرنه آشنایی |
|
| |
| جمعه 11 فروردین ماه سال 1385 |
| قسم |
خدایا تو را به ناخداییت قسم تو را به باوفایان بی وفا قسم تو را به نامردان مرد قسم وتو را به عزیزم قسم که هیچگاه نتوانستم برایش قسم بخورم که تو قسم پذیر هستی قسم به او بفهمان که دوستش دارم و به او بفهمان که قسم خوردن زیباست اگر بفهمد که لیاقت قسم خوردن را دارد و ای نا خدای کشتی من تو را قسم میدهم تنها کشتی مرا در ساحلش طوری قرار ده که جایی برای قسم باشد وقسم خور تنها در حالتی اجازه ی لنگر انداختن را دهی که هیچ کشتی جز کشتی من نباشد کشتی عشق است خدایا نا خدایش باش ( بر نارفیقان شرم باد ) |
|
| |
| جمعه 19 اسفند ماه سال 1384 |
| بوسه |

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر بار از این گونه خطاها نکنم
بوسه دادی چو لبم برخواست از لب تو
توبه کردم که دگر بار توبه ی بیجا نکنم
------------------------------------------------------------
بوسه مگر چیست فشار دو لب
این که گناه نیست چه روز و چه شب
دلم می خواد لبانت را ببوسم لب گوهر فشانت را ببوسم
شراب کام تو نوشم . به ازن تو زبانت را ببوسم
تقدیم به عزیزم . عزیزترینم : 
|
|
| |
| دوشنبه 17 بهمن ماه سال 1384 |
| مسجد و میخانه |
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست
حرم و دل یکیست . سفره و پیمانه یکیست
این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست
گر نظر پاک کنی . کعبه و بت خانه یکیست |
|
| |
| شنبه 1 بهمن ماه سال 1384 |
| غریبه |
غریبه
غم مخور !
من هم غریبم |
|
| |
| چهارشنبه 14 دی ماه سال 1384 |
| آسوده |
آسوده ولی خفته . در این خلوت خاموشی
دروازه غم بود . ز غمهای جهان گشت فراموش |
|
| |
| سه شنبه 13 دی ماه سال 1384 |
| گنه |
| تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی
با او آهسته رفتی . سراپا محو او بودی
نگاهت کردم و چو بیگانه نگه کردی
شکستی عهد دیرین را گنه کردی. گنه کردی
همین بود آن وفایی را که میگفتی؟
تو که این خود چنین بودی چرا روزم سیه کردی |
|
| |
| دوشنبه 12 دی ماه سال 1384 |
| واعظ |
واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
حافظ
|
|
| |
| شنبه 10 دی ماه سال 1384 |
| در سوگ یار |
رفتی و دل تا سحر خواهان توست
رفتی و یک آسمان گریان توست
رفتی و یک خاطره مانده هنوز
خاطرم در حسرت دیدار توست
رفتی و آینه ها یارم شدند
در نگاهم آینه سوزان توست |
|
| |
| چهارشنبه 9 آذر ماه سال 1384 |
| دروغ |
دروغ می گفت دیگری را دوست می داشت بارها گفتم دوستم داری گفت آری تا اینکه یک روز از پای افتادم وفریاد زدم بگو هرچه هست . ترا خواهم بخشید و از گناهت خواهم گذشت عاقبت با آرزوهای فراوان پیش آمد گفت مرا ببخش دیگری را دوست می داشتم در حالی که اشک شکست عشق از چشمانم همچون بارانی سیل آسا به زمین می چکید گفتم اکنون که سال ها به من دروغ گفتی اینک من به تو دروغ گفتم تورا نخواهم بخشید |
|
| |
| سه شنبه 8 آذر ماه سال 1384 |
| شب زنده دار عشق |
آنشب که تو با رفیق بی عاطفه ام شوی هم آغوش
پیراهن هر دومان سفید است ولی تو عروس و من کفن پوش
دختری از قوم عیسی گرفتارش شدم
یا محمد هستی کن تا مسلمانش کنم
جز من گرت عاشق شیدا ست بگو
میل دلت به جانب ماست بگو
گر هیچ مرا در دل توست بگو
گر هست بگو . گر نیست بگو . راست بگو
|
|
| |
| جمعه 4 آذر ماه سال 1384 |
| رفیقان |
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج می خواهی تماشا کن
دروغین بودم از دیروز . مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی هم نمیگویند
به حال ما همه از من گریزانند
تو هم بگذر ار این تنها
رفیقان یک به یک رفتند
مرا به حال خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردند که هم دردند
شگفتا ار عزیزانی که هم آواز من بودند
گره افتاده در کارم . بخود کرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم هستم
دلم چون دفترم خالیست
قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم. بخود کرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم |
|
| |
| جمعه 4 آذر ماه سال 1384 |
| حقیقت وجودم |
آرزو داشتم
گلی باشم در دلی
افسوس واقع نگردید
چون:
چون خاری بیش نیستم . |
|
| |
| چهارشنبه 2 آذر ماه سال 1384 |
| نگاه |
نگاهم کرد * نگاهش کردم
نگاهم کرد* بدو دل بستم
نگاهم کرد پنداشتم که دوستم دارد * ولی آخر فهمیدم که فقط نگاهم کرد
|
|
| |
| سه شنبه 1 آذر ماه سال 1384 |
| asl |
نام :تنها
شهرت: آواره
نام پدر:رنج
نام مادر:فرشته غم
شغل: میفروش
محل تولد: شهر مکافات آنسوی فانوسها در حوالی محله صبح
جرم:عاشق
عشقم: ...
صدایم:سکوت
غزلم:آه
هدفم:مرگ
منزلم:گور
محل دفن:محراب قبر
آدرس:خیابان بدبختی.کوچه ی تنهایی.کوی قربت
شماره شناسنامه: به جمع دوستداران شقایق و عشق یکی اضافه کنید
تاریخ:زمستان بود که عشق در قلبم زبانه کشید و در روشنایی عشق آفریده شدم |
|